تبلیغات
. . . . . . .
رزیدنت اویل - داستان رزیدنت اویل 1 تا انتشار رزیدنت اویل 7 رزیدنت اویل - داستان رزیدنت اویل 1
رزیدنت اویل
بهترین تصاویر و مطالب از رزیدنت اویل که جایی ندیده اید
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام خدمت تمام طرفداران بازی پرطرفدار رزیدنت اویل

این وبلاگ کلا در مورد رزیدنت اویل

فرقی نمی کنه طرفدار کدوم شخصیتی

ما همشونو دوست داریم

در ضمن نویسنده هم می خوایم ممنون می شم کمکم کنین

مدیر وبلاگ : نعمان
نویسندگان
نظرسنجی
به رزیدنت اویل هفت امیدوارید؟



بازی در 24 ژولای 1998 آغاز میشود...

اعضای تیم Alpha S.T.A.R.S برای یافتن اعضای تیم براوو که در حین تحقیق و بررسی در مورد جسد ها و موجودات عجیب متعدد در کوهستان های آرکلی گم شده اند به آنجا میروند.

اعضای تیم آلفا متشکل از شش نفر از بهترین اعضای استارز بودند:

آلبرت وسکر|فرمانده اصلی

براد ویکرز|خلبان

جوزپ فراست|سرپرست تعمیرات و کارهای فنی

بری برتون|پشتیبانی و مسئول اسلحه

کریس ردفیلد|تیرانداز ماهر

جیل ولنتایـن|امنیت و قفل شکن


داستان کامل در ادامه مطلب...

بازی در 24 ژولای 1998 آغاز میشود...

اعضای تیم Alpha S.T.A.R.S برای یافتن اعضای تیم براوو که در حین تحقیق و بررسی در مورد جسد ها و موجودات عجیب متعدد در کوهستان های آرکلی گم شده اند به آنجا میروند.

اعضای تیم آلفا متشکل از شش نفر از بهترین اعضای استارز بودند:

آلبرت وسکر|فرمانده اصلی

براد ویکرز|خلبان

جوزپ فراست|سرپرست تعمیرات و کارهای فنی

بری برتون|پشتیبانی و مسئول اسلحه

کریس ردفیلد|تیرانداز ماهر

جیل ولنتایـن|امنیت و قفل شکن

اعضای گروه آلفا بعد از مشاهده دودی که از جنگل بیرون می آید فرود میایند و سرگرم بررسی و جستجو میشوند.جوزپ فراست جسد خلبان تیم براوو را پیدا میکند اما در همین لحظه توسط سگ های وحشی که رفتاری غیرعادی داشتند کشته میشود.براد ویکرز با دیدن این صحنه سریعا با هلیکوپتر تیم فرار می کند.

سگ ها به سمت جیل حمله میکنند.جیل از این صحنه شوک شده بود و خشکش زده بود که در همین لحظه کریس ردفیلد سگ هایی که قصد حمله به جیل را داشتند را میکشد.سپس چهار نفر باقی مانده یعنی آلبرت وسکر ، بری برتون ، کریس ردفیلد و جیل ولنتایـن با سرعت به عمارت اسپنسر فرار میکنند در حالی که نمیدانند چه چیزی انتظارشان را میکشد...

آنها به سرعت به داخل عمارت میروند و در عمارت را میبندند تا سگ ها نتوانند به آنجا نفوذ کنند. ناگهان متوجه ناپدید شدن بری میشوند.

به قسمتی از مکالمات آنها توجه کنید :

-جیل : چه اتفاقی داره میفته ؟!

-کریس : بری ! بری کجاســت؟!

-وسکر : وای ! من متاسفم ... شاید اون...

-جیل : نه... نه ...

ناگهان صدای شلیکی شنیده میشود. کریس داوطلب میشود که به بررسی صدا بپردازد. کاپیتان وسکر قبول میکند و میگوید من و جیل هم همینجا میمانیم.

-جیل : کریــس ... مراقب خودت باش...

کریس درب اتاق را باز میکند و بعد از عبور از اتاق ناهار خوری به انتهای راهرو میرود.ناگهان با منظره ای حال به هم زن و زننده و البته ترسناک برخورد میکند! یک زامبی در حال خوردن یک جسد است !

(اولین حضور زامبی ها در سری RE !)

زامبی متوجه کریس میشود و به طرف او میاید.کریس با چاقوی خود او را از بین میبرد.

بعد از از بین بردن زامبی به بررسی جسد میپردازد.

پس از بررسی متوجه میشود جسد متعلق به Kenneth از تیم براوو است.

او برای گزارش دادن این اتفاق به هال برمیگردد.

اما اثری از وسکر و جیل نیست! او آن هارا صدا میزند ولی خبری از آن ها نیست !

ناگهان او تفنگ جیل را روی زمین میبیند! آن را بر میدارد و به طبقه بالا میرود...

او پس از مبارزه با چندین زامبی به جستجو در طبقه بالا می پردازد.او وارد تک تک اتاق ها میشود تا شاید اثری از جیل و وسکر پیدا کند...

ناگهان بعد از وارد شدن به یک اتاق اسپری فلفلی به صورت او پاشیده میشود و به شدت چشم او را میسوزاند ! او ابتدا فکر میکند یک زامبی این کار را کرده است ولی متوجه میشود کسی که که اسپری فلفل را به سوی او پاشیده است یک دختر وحشت زده است!

دختر متوجه اشتباه خود میشود و معذرت خواهی میکند.اسم دختر ربکا چمبرز از تیم براوو است.

دختر بعد از معرفی خود از کریس میپرسد آیا میخواهد کمکش کند؟

کریس به جستجوی خود ادامه میدهد چند معما را حل میکند.ناگهان کتابی را پیدا میکند که در همین لحظه یک زامبی از داخل کمد او را غافل گیر میکند.

کریس بعد از مبارزه با زامبی به مطالعه ی کتاب می پردازد.کتاب دفتر خاطرات روزانه ی یک پرستار است که در آنجا کار میکرده است ! حال كریس با خواندن كتاب دگرگون میشود ! این كتاب نشان میدهد كه این پرستار چگونه در طی زمان به یك هیولا تبدیل شده است !

او در حین جستجوی خود با پیانویی برخورد میکند که در واقع یک کلید است اما کریس نمیتواند با آن کار کند.

ناگهان ربکا به آنجا میاید.و مشغول ور رفتن با پیانو میشود.

کریس به بررسی اتاق ها ادامه میدهد ناگهان سگی از پنجره به داخل میاید ولی کریس آن را میکشد.

سپس بعد از پیدا کردن کلیدی دیگر نا امیدانه به بررسی خود ادامه میدهد...

کریس در ادامه بررسی خود یکی از اعضای تیم براوو را پیدا میکند.او بسیار زخمی است.ریچارد برای کریس تعریف میکند که یک مار گنده (Yawn ) در این اطراف است.کریس بیسیم ریچارد را میگیرد و به مبارزه با اولین باس بازی میرود.

کریس با هزار زحمت Yawn را میکشد ولی وقتی که میخواهد جسد مار را ترک کند تلو تلو می خورد و بی هوش به روی زمین میفتد.

وقتی چشمانش را باز میکند ربکا را میبیند.ربکا توضیح میدهد که مار کریس را به شدت زخمی کرده بود.

کریس باز هم به بررسی خود ادامه میدهد.

پس از حل کردن چند معما و کشتن تعداد بسیاری زامبی به پشت عمارت میرود.نظر او به خانه ی کوچک متروکه ای جلب میشود و برای بررسی به آنجا می رود.اما ناگهان لیزا تروور به او حمله میکند ! کریس سعی میکند او را از بین ببرد اما نمیتواند.پس به عمارت فرار میکند.(لیزا در نسخه اصلی وجود ندارد ولی او را در نسخه remake میبینیم)

در ادامه ی جستجو کریس به یک استخر میرسد که کوسه ای وحشی به او حمله میکند (Neptune F003 ). بعد از مبارزه با نپتون به مبارزه با باس بعدی یعنی Plant 42 میپردازد.ربکا با محلولی که در آزمایشگاه درست کرده بود با کمک کریس گیاه را از بین میبرد.

کریس در ادامه جستجوی خود با وسکر برخورد میکند و وسکر به او دستور میدهد که به بررسی ادامه دهد.

در ادامه کریس با هانتر برخورد میکند و در طول مبارزه ای سخت آن را از بین میبرد.

سپس کریس با Enrico Marini فرمانده تیم براوو برخورد میکند.انریکو شخصی که عامل این اتفاقات است را میداند اما در لحظه ای که انریکو میخواست اسم شخص را بگوید توسط گلوگه تفنگی که از نقطه ی نامعلومی شلیک شده بود کشته میشود.

کریس بهت زده میشود و کمی به وقایع اتفاق افتاده شک میکند.

کریس در ادامه به آزمایشگاه اصلی میرسد و به سراغ کامپیتور اصلی میرود . بعد از بررسی مدارک آمبرلا به یک عکس برخورد میکند.عکسی که تمام وقایع را آشکار میسازد...

عکس مربوط به سازندگان ویروس T است.کریس در کمال تعجب آلبرت وسکر را در کنار سازندگان میبیند.

و اینجاست که تمام وقایع برای او روشن میشود.

پس به سرعت به راه خود ادامه میدهد چون که میداند دوستانش در خطر هستند.

ولی ناگهان وسکر کلت خود را به کریس نشانه میگیرد...

وسکر درباره ی تایرانت به کریس میگوید و در نهایت تایرانت را آزاد میکند تا کریس را از بین ببرد !

اما Tyrant اول از همه به وسکر حمله میکند و او را میکشد ! سپس به مبارزه با کریس میپردازد . کریس با زحمت فراوان او را میکشد.

سپس با کمک ربکا به دنبال جیل میروند و او را که زندانی شده بود نجات میدهند.

خلبان تیم آلفا از عذاب وجدان خود به عمارت برمیگردد تا دوستان خود را سوار کند.

کریس ، جیل ، ربکا و بری با سرعت به پشت بام میروند تا به هلیکوپتر بپیوندند در لحظه ای که کریس میخواهد سوار شود ناگهان تایرانت به پشت بام برمیگردد و راه کریس را سد میکند! بله تایرانت زنده شده بود و دیگر به گلوله حساسیتی نداشت ! جیل و کریس از هر نقطه به او شلیک میکنند ولی فایده ای ندارد ! آنها کم کم نا امید میشوند که ناگهان براد ویکرز از هلکوپتر خود برای آنها یک Rocket Luncher میندازد ! کریس لانچر را برداشته و به طرف تایرانت شلیک میکند...

و بالاخره تایرانت نابود میشود.آنها سوار هلکوپتر میشوند تا از این عمارت جهنمی بروند...





نوع مطلب : :: داستان ها و سناریو ها و فایل ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نعمان
شنبه 3 آبان 1393
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
بنرهای ما:

رزیدنت اویل

همه چیز درمورد رزیدنت اویل

دوستان:

chris x jill

The Code Is Veronica